خداوند و یگانگی

راهت را در این جاده پیدا نخواهی کرد

راهی اگر باشد از جاده ناله های تو گذر می کند

همگی شما از جاده فداکاری بس دور هستید

زمانی زاهد و پارسایید

و زمانی دیگر مجرم و گناهکار

پس بیم و امید تو برای نفس خودت است

ولی زمانی که نقاب خردمندی و نابخردی می افتد

خواهی دید که بیم و امید یک چیز هستند

 

منظور از جاده چیست ؟ جاده دوگانگی : جاده بیم و امید ؛ جاده عشق و نفرت ؛ جاده نور و تاریکی ؛ جاده هندو و مسیحیت ؛ در این جاده ها تو خدا را نخواهی یافت . او در دنیای دوگانگی ها یافت نمی شود . خداوند پیش از این دوگانگی ها و قبل از شاخه شدن ها است . پس او را کجا خواهی یافت ؟

برای رسیدن به خدا تنها دو راه وجود دارد : مراقبه و عشق . و این دو در اوج به هم می رسند و در قله یکی می گردند . اگر به یکی دست پیدا کنی دیگری را نیز یافته ای . تنها تفاوت در تاکید و تکیه کردن روی یکی است .

عشق ، قلب مراقبه است و مراقبه قلب عشق . این دو با هم هستند و دو نام برای یک پدیده اند . مقدار نزدیکی به هر یک متفاوت است ، ولی قله یکی بیش نیست . برخی از مردم گام زدن در راه مراقبه را آسان می یابند و برخی پیمودن راه عشق را ؛ در واقع ، نیمی از مردم از راه مراقبه به خدا می رسند و نیمی از راه عشق .

ولی چرا دو راه ؟ زیرا دو طبیعت مردانه و زنانه وجود دارد و به خاطر بسپار که منظور من از مردانه جنسیت نیست . زیرا زنانی وجود دارند که از نظر روانشناسی مرد هستند و مردانی هم هستند که زن هستند . منظورم طبیعت روانشناختی انسان ها است . مردانی هستند که از زنان در راه عشق با استعدادتر هستند ولی تعدادشان اندک است . زنانی نیز وجود دارند که در راه مراقبه از مردان تواناتر هستند ، ولی تعداد اینان نیز اندک است .

بیشتر زنان از راه عشق می روند و بیشتر مردان از راه مراقبه ، ولی این تفاوت ها را از دیدگاه بیولوژیک و جنسیت نمی توان تشخیص داد . این امری کاملاً درونی است . تو باید به خودت نگاه کنی . هر راه که در تو احساس خوبی ایجاد می کند ، یک احساس طبیعی و خودانگیخته ، همان راه راه سلوک توست .

 

مردی می خواست برای اولین بار با چتر نجات سقوط کند و بسیار عصبی و نگران بود . مربی او سعی داشت به او آرامش و اطمینان بدهد ، پس به او گفت : ابداً نگران نباش ، وقتی پریدی اولین چتر به طور خودکار باز می شود . اگر برای ان مسئله ای پیش بیاید و باز نشود چتر دوم که در پشتت نصب شده ، با کشیدن این طناب باز می شود و اگر این هم کار نکرد ، هیچکار نکن و فقط سه بار با صدای بلند بگو : « شیطان ، شیطان ، شیطان !» و نجات خواهی یافت !

مرد پرید و هیچیک از دو چتر باز نشدند . پس با صدای بلند سه بار گفت : « شیطان ، شیطان ، شیطان !» ، او آنقدر از نجات خود مطمئن بود که ناگهان دستی از غیب ظاهر شد و او را گرفت و به آرامی روی زمین نشاند و سپس زانو زد ، به سجده رفت و گفت : خدای من شکر !

در اینجا آن دست غیب دوباره ظاهر شد و جانش را گرفت .

 

خدا یا شیطان ؛ باز هم همان دوگانگی تو را شکست خواهد داد .

زاهد یا عابد ؛ باز هم دوگانگی است و هرگونه دوگانگی به شکست تو منجر خواهد شد .

خداوند همان خدای تو نیست ، زیرا خدای تو چیزی بر علیه و مخالف شیطان است .

خداوند والاتر از شیطان و خدای توست . خدا یک ماورا است ؛ بودن در این ماورا به آسانی ممکن است ، صعود به آن ماورا دشوار نیست فقط کافی است از الگوی مال اندوزی به الگوی آگاهی بروی و از الگوی ذهن به الگوی بی ذهنی .

ابرها در آسمان هستند ؛ می توانی آن ها را ببینی و آن وقت آسمان را فراموش کنی . الگوی وجود خودت را تغییر بده : آسمان را ببین و ابرها را فراموش کن ، تحول و دگرگونی همین است . آسمان همان آگاهی تو است و ابرها جز افکار و آرزوهای تو نیستند . ابرها می آیند و می روند ، آن ها حتی آسمان وجود تو را لمس نمی کنند ، آسمان تو بکر و دست نخورده باقی می ماند .

تو از ازل خالص بوده ای و تا ابد نیز خالص خواهی ماند . خلوص ، طبیعت ذاتی و ماهیت اصیل تو است . برای بازشناسی آن باید روشن و باز باشی ، تو باید آن چیزی بشوی که واقعاً هستی ، تنها آن وقت است که سعادتمند خواهی بود و تنها در آنجاست که آزادی وجود دارد و برکت فقط در آن هنگام است .

 

16 / 3 / 88

/ 0 نظر / 8 بازدید