مذهب

ما تاکنون به نام مذهب فقط انکار و نفی زندگی را آموخته ایم . تا اینجا ، واقعیت این است که کل مذهب فقط مرگ گرا بوده است و نه زندگی گرا . آنچه پس از مرگ می آید مهم بوده است ، نه آنچه پیش از مرگ وجود دارد . تاکنون ، دیدگاه مذهب این بوده که به مرگ حرمت نهد ، نه به زندگی . در هیچ کجا حرمت به گل زندگی یافت نمی شود . در همه جا فقط تحسین و تمجید از گل های مرده و پژمرده وجود دارد ، گل هایی که به گور رفته اند . 

تاکنون ، تمام توجه مذهب به این بوده که پس از مرگ چیست ؛ بهشت ، رستگاری ، نیروانا. گویی آنچه که پیش از مرگ وجود دارد ابداً مورد علاقه مذهب نیست . می خواهم به شما بگویم که اگر قادر نباشید از آنچه که پیش از مرگ وجود دارد مراقبت کنید ، هرگز قادر نخواهید بود از آنچه که پس از مرگ می آید ، مراقبت کنید .

اگر آنچه را که اینجاست ، پیش از مرگ وجود دارد ، بی معنی ببینیم ، نمی توانیم هیچ ارزش و مقامی برای معنی آنچه که پس از مرگ می آید پرورش دهیم . آمادگی برای مرگ باید توسط تمام چیزهایی که در اینجا و در این زندگی وجود دارد صورت بگیرد . اگر دنیایی دیگر پس از مرگ وجود داشته باشد ، درآنجا نیز ما فقط قادر خواهیم بود آنچه را که در اینجا و در این دنیا ساخته ایم ببینیم . ولی تاکنون تنها چیزی که تبلیغ شده ، ترک کردن و وانهادن این دنیا بوده است .

می خواهم به شما بگویم که هیچ خدایی به جز خود زندگی وجود ندارد . نمی تواند وجود داشته باشد .همچنین مایلم به شما بگویم که تلاش برای کامل کردن هنر زندگی ، کوشیدن برای کامل ساختن هنر مذهب راستین است ، و تجربه کردن آن حقیقت غایی در خود همین زندگی ، نخستین گام برای رستگاری نهایی است . کسی که خود زندگی را از دست بدهد ، به یقین هر چیز دیگر را از دست داده است .

با این حال ، رویکرد انسان تا این زمان دقیقاً مخالف این بوده است . آن رویکرد به شما می گوید که زندگی را ترک کنید ، دنیا را وانهید . از شما نمی خواهد تا در زندگی جست و جو کنید . از شما درخواست نمی کند تا هنر زندگی کردن را بیاموزید . آن رویکرد همچنین به شما نمی گوید که اینکه زندگی را چگونه احساس می کنید ، بستگی به این دارد که چگونه به آن نگاه می کنید . اگر زندگی به نظر تاریک و مصیبت بار می آید به سبب روش زندگی کردن غلط شماست . اگر بدانید که چطور درست زندگی کنید ، همین زندگی همچنین می تواند بارشی از برکات باشد .

دین راستین هنر زندگی کردن است . مذهب راستین نفی و انکار زندگی نیست ، پلکانی است برای رفتن به ژرفای زندگی . دین پشت کردن به زندگی نیست ، بلکه بازکردن کامل چشم ها به زندگی است . دین فرار از زندگی نیست ، دین نامی است برای درآغوش کشیدن زندگی به طور کامل . دین یعنی رویارویی تمام با زندگی .

شاید به سبب همین سوء تفسیرها باشد که فقط مردمان سالخورده علاقه ای به مذهب نشان می دهند . به معابد و پرستشگاه ها بروید و فقط مردمان سالمند را در آن ها خواهید یافت . جوانان را در آنجا نخواهید دید . چرا ؟ فقط یک توضیح می تواند وجود داشته باشد : تا امروز ، مذاهب ما مذاهب مردمان سالخورده بوده اند ، مذهب کسانی که به مرگشان نزدیک می شوند ، کسانی که اینک ترس از مرگ آنان را دنبال می کند و حالا به "پس از مرگ" علاقمند شده اند و می خواهند بدانند که پس از مرگ چه چیزی وجود دارد .

مذهبی که بر اساس فلسفه مرگ شکل گرفته چگونه می تواند تمامی زندگی را تحت تاثیر قرار دهد؟ مذهبی که به مرگ می اندیشد چگونه می تواند این دنیا را مذهبی کند؟ نمی تواند .

حتی پس از پنج هزار سال آموزش مذهبی ، دنیا از بی دینی به بی دینی بیشتر فرو می رود . با وجودی که از نظر معابد و مساجد و کلیساها و کشیشان ، آموزگاران و مرتاضان کمبودی در این سیاره وجود ندارد ، ولی مردم آن قادر نبوده اند که مذهبی شوند . و قادر هم نخواهند بود ، زیرا خود پایه مذهب اشتباه است . پایه مذهب ، به جای زندگی ، مرگ شده است .

به جای گل های شکوفا ، نقطه توجه مذهب ، گور است . جای شگفتی نیست که اگر مذهب مرگ گرا قادر نیست قلب زندگی را به هیجان در آورد . مسئول تمام این ها کیست ؟

 

15 / 1 / 88

/ 1 نظر / 4 بازدید
+

مخالفم.دنیا از بی دینی به سمت بی دینی نمیره. مسلمان شده گانی که در اروپا و امریکا و مهد!! بی دینی به دین اسلام می گرایند را ندیده اید!؟ ... دیدگاهتون بهتر هم میتونه باشه.اگر ....